خورشید هنوز کامل از خواب بیدار نشده بود که صدای شناور های پهلو گرفته در ساحل، سکوت بندر را شکست. مردی با پیراهنی که بوی نمک و آفتاب گرفته بود، تورش را روی شانه انداخت و بیکلام راهی دریا شد. او باباست؛ نه فقط برای بچههایش، بلکه برای نسلی که نانش را از آب میگیرد.
اینجا بندر کنگان، جایی که دریا نه فقط منظرهای زیبا بلکه منبعی حیاتی است، زندگی با موجها گره خورده. اقتصاد دریا محور اینجا، چیزی فراتر از صید ماهی است. هر قایق یک واحد تولیدی است، هر تور یک سرمایه، و هر موج فرصتی برای بقا.
بابا از دریا نان میگیرد، اما نه فقط برای خودش. او بخشی از زنجیرهای است که از صیاد تا فروشنده، از کارخانه بستهبندی تا صادرکننده، همه را به هم وصل میکند. اقتصاد دریا محور، در سکوت و بیادعا، ستون فقرات بسیاری از خانوادههاست.
وقتی قایقش با توری پر از ماهی به ساحل برمیگردد، لبخندش چیزی فراتر از رضایت شخصی است. آن لبخند، نشانهای است از امیدی که هنوز در دل آبها زنده است. امیدی به اقتصادی که اگر دیده شود، میتواند شکوفا شود.
در روزگاری که بسیاری چشم به خشکی دوختهاند، بابا هنوز به افق آبی ایمان دارد. او نان را از آب میگیرد، اما این نان، طعم تلاش، صبر، و آیندهای دارد که میتواند با سیاستگذاری درست، به الگویی پایدار برای توسعه تبدیل شود.
اقتصاد دریا محور، نه فقط یک مفهوم، بلکه یک زندگیست. و بابا، نماد آن زندگی.
"مرضیه عاشوری"